بس

حرفهای عاشقانه

وصال در عشق بس چه دارد

۶,۷۹۶ بازديد

وصال در عشق بس چه دارد حیرانی

من نگویم رسیدم به وصال

اما دیده ام ناله ی عاشقی در تنهایی

گریان سخن می گفت

می کرد حق حق و بی تابی

ای کاش می شد اینگونه عاشق شد


کاش میشد..

۶,۷۶۰ بازديد

کاش میشد به جای فصل امتحانات
فصل آغوش یار را هم داشتیم…
آنوقت خرداد
شهریور
دی
همه را مردود میشدم

و تا ابد حبس در آغوشت میشدم…


می تراود حسرت آغوش...

۶,۷۰۶ بازديد

می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
زخم را نتوان دهان از شکوه بیداد بست

حکایت باران بی امان است

۶,۸۶۴ بازديد
حکایت باران بی‌امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم
شوریده‌وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب، بی‌قرار
دریایی جُستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم


بس که لبریزم از تو...

۶,۸۴۳ بازديد
بس که لبریزم از تو …
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست …


باران می بارد....

۷,۰۶۴ بازديد

من تماشاگر چشم نمناک فلک

مردم در حال عبور را مینگرم

برخی خیس از شوق

برخی خیس از فقر

برخی رفته به جنگ لشکر قطره های باران با ********ر.

برخی گرم سخن

رفته در بستر لبخند به عیش..

برخی یخ زده از گرمی فکر...

برخی شعله ور از سردی اه...

می بینم همچنان

رفت و امد به حرف انسان ها

همچو روزهای عمر

و من

با  نهانی پر ز درد

 با گلویی  پر ز اه

عزم یک عادت دیرین دارم...

برخیز که می رود زمستان...

۷,۰۷۶ بازديد

برخیز که می رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد زپیش ایوان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان

بر خیز که باد صبح نوروز

در باغچه می کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

مادر روز مبارک

۷,۱۱۴ بازديد

آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است . . .

مادر روزت مبارک

چنان دل بسته ام کردی..

۷,۰۷۲ بازديد

چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم

خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد

تا وقتی تو هستی...

۷,۲۹۷ بازديد

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری

آرزو می کنم هر روز زمین بخورم !

کاش تابستان ها هم برفی بود