پنجشنبه ۱۰ مرداد ۹۸ | ۱۶:۰۲ ۶,۶۲۵ بازديد
بی حوصلگی،دلیل بی صبری بود
بالای سرم هوا فقط ابری بود
جوری که دلم خواست،نچرخید این چرخ
حتی خود اختیار من جبری بود

بی حوصلگی،دلیل بی صبری بود
بالای سرم هوا فقط ابری بود
جوری که دلم خواست،نچرخید این چرخ
حتی خود اختیار من جبری بود

باورنکردم که ازمن روزی جدا شوی
اینگونه عهد بشکنی و بیوفا شوی
باورنکردم آن خاطرات فراموش کنی
ایامی برسرمن تو سنگ جفا شوی
نه، آن سنگ لعل ازکینه خوردسرم
بلکه اهرمن فریفته بی آشنا شوی


زندگی
سفر عشق است
ارزش ما در این سفر
به اندازه رنجی ست که می کشیم
سلام ای همسفر!
سفر زندگی در مسیر افسون مهری ست
که بر دل می نشیند
من و تو
در کوچه های پیچ در پیچ سرنوشت
با بیم و امید رویاناک
در اندیشه …





در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم
بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم

روی کفنم بنویسید
موریانه ها
زهرمارتان
این تن که می خورید
حسرت شیرین بود
که خاک به آغوش کشید !
