سه شنبه ۱۵ مرداد ۹۸ | ۱۷:۰۲ ۶,۲۹۹ بازديد
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

سفر کرده
کجا رفتی ؟
چراتنها ؟
چرا بی من ؟
نگفتی سخته دلتنگی ؟
نگفتی زوده این رفتن ؟
به دنبال چه پایانی ؟
خلاف جاده ایستادی ؟
” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی “
چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟
کجای قصه بد بودم ؟
کجای قصه بد کردم ؟

من تماشاگر چشم نمناک فلک
مردم در حال عبور را مینگرم
برخی خیس از شوق
برخی خیس از فقر
برخی رفته به جنگ لشکر قطره های باران با ********ر.
برخی گرم سخن
رفته در بستر لبخند به عیش..
برخی یخ زده از گرمی فکر...
برخی شعله ور از سردی اه...
می بینم همچنان
رفت و امد به حرف انسان ها
همچو روزهای عمر
و من
با نهانی پر ز درد
با گلویی پر ز اه
عزم یک عادت دیرین دارم...
