چهارشنبه ۱۳ شهریور ۹۸ | ۱۵:۱۲ ۶,۵۲۸ بازديد
برقِ چشمانِ تو
کورم کرد
که جز خودت…❤️
هیچکس را نبینم !
کورم کرد
که جز خودت…❤️
هیچکس را نبینم !




دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .


به دنبال توام
در جستجوی خودم
در چشمان نافذ تو …
صدای قدم های خسته ام
در خیابان
زیر باران
زیر باران
به دنبال تو

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود
به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود
کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود
بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
...
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود


