یکشنبه ۱۰ آذر ۹۸ | ۱۳:۱۳ ۶,۴۷۳ بازديد
من دخترم
نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن …
اگر بخواهم تمام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشید

من دخترم
نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن …
اگر بخواهم تمام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشید

کاش میشد به جای فصل امتحانات
فصل آغوش یار را هم داشتیم…
آنوقت خرداد
شهریور
دی
همه را مردود میشدم
و تا ابد حبس در آغوشت میشدم…

عشق؛
یک فنجان چایِ قند پهلوست!
آخ که اگر به موقع هوس کنی چقدر میچَسبد..!

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن
تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من

سفر کرده
کجا رفتی ؟
چراتنها ؟
چرا بی من ؟
نگفتی سخته دلتنگی ؟
نگفتی زوده این رفتن ؟
به دنبال چه پایانی ؟
خلاف جاده ایستادی ؟
” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی “
چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟
کجای قصه بد بودم ؟
کجای قصه بد کردم ؟



کمى نخند
کمى دور شو
کمى بد باش
که هر چه مى کشم از دست مهربانى توست


