درد

حرفهای عاشقانه

دعوت من بر تو آن شد..

۶,۳۵۹ بازديد

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من


ای روی خوب...

۶,۷۳۴ بازديد
ای روی خوب تو سبب زندگانی‌ام
یک روزه وصل تو طرب جاودانی‌ام

جز با جمال تو نبود شادمانی‌ام
جز با وصال تو نبود کامرانی‌ام

بی‌یاد روی خوب تو ار یک نفس زنم
محسوب نیست آن نفس از زندگانی‌ام

دردی نهانیست مرا از فراق تو
ای شادی تو آفت درد نهانی‌ام


دگر از درد تنهایی...

۶,۷۵۲ بازديد

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید


پیش رویم چهره...

۶,۶۴۱ بازديد

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،

کاش چون پاییز بودم…


امشب تمام گذشته ام را ورق زدم...

۶,۸۵۵ بازديد
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم
جز لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری
دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت
اشک ، سوختن چیزی نیافتم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است


درد تنهایی

۷,۴۴۴ بازديد

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح

نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید


درد دل من

۷,۳۱۸ بازديد
این دردها به درد دل من نمی خورند
این حرفها به درد سرودن نمی خورند
شیواست واژه های رخ و زلف و خط و خال
اما به شیوه ی غزل من نمی خورند
ما و دل و طنین تپیدن به بحر خون
این شعرها به بحر تتن تن نمی خورند
این ریشه های خشک که در خاک تیره اند
آب از زلال آبی روشن نمی خورند
غم می خورند شاعرکان مثل آب و نان
اما دریغ، جز غمِ خوردن نمی خورند!