و امان از صدای او
که ابدی شد در گوش من…



خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام

به دنبال توام
در جستجوی خودم
در چشمان نافذ تو …
صدای قدم های خسته ام
در خیابان
زیر باران
زیر باران
به دنبال تو

❤️ احساست را نفس میڪشم
نگاهت رامیخوانم
قلبت رامینوازم
صدایت رامیبوسم
سڪوتت رامیشنوم
ازعاشقانـہ هایت براے خودم لباس میدوزم
دیوانـہ نیستم
فقط یڪ جورخاص ڪـہ ڪسے بلدنیست
“عاشقت هستم”❤️❤️❤️

شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست
که آنچه در سر من نیست بیم رسواییست
چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند
همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشاییست
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغهای دریاییست



یادم باشد به سهراب بگویم :
عشق دیگر صدای تپش قلب ها نیستُ
صدای جیر جیر تخت هاست...
