جمعه ۲۰ دی ۹۸ | ۱۳:۴۴ ۶,۳۰۹ بازديد
تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد
عقل و سبق و کتاب بر طاق نهاد
شعر و غزل دوبیتی آموخته شد
تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد
عقل و سبق و کتاب بر طاق نهاد
شعر و غزل دوبیتی آموخته شد
من دخترم
چک نویس هیچ احساسی نمیشوم…!
من دخترم دخترانه میخندم…
دخترم دخترانه ناز میکنم…
دخترم دخترانه حسادت میکنم…

من دخترم
نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن …
اگر بخواهم تمام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشید

در شب کوچک من؛
دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم…


دلتنگی من
برای تــو تمام شدنی نیست؛
من یک وقتهایی دلتنگم،
اڪثر وقتها دلتنگتر

باورنکردم که ازمن روزی جدا شوی
اینگونه عهد بشکنی و بیوفا شوی
باورنکردم آن خاطرات فراموش کنی
ایامی برسرمن تو سنگ جفا شوی
نه، آن سنگ لعل ازکینه خوردسرم
بلکه اهرمن فریفته بی آشنا شوی



