دوست داشتن ریاضی نیست
تابع دلیل و برهان نیست
تنها دلی میخواهد برای باختن
جانی برای فداکردن
و نگاهی که دل را هر بار بلرزاند
تو دوست داشتنی ترین
نسخه ای هستی که میشود پیچید
به دست و پای زندگی من
که هی قد بکشی تو لحظه هایم
و حالم را خوب تر کنی

دوست داشتن ریاضی نیست
تابع دلیل و برهان نیست
تنها دلی میخواهد برای باختن
جانی برای فداکردن
و نگاهی که دل را هر بار بلرزاند
تو دوست داشتنی ترین
نسخه ای هستی که میشود پیچید
به دست و پای زندگی من
که هی قد بکشی تو لحظه هایم
و حالم را خوب تر کنی




در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرم خیال خاموشی نیست

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام


بهار
بی تو
نیامده رفت.
مجالِ زنده گی آیا
تا بهارِ دیگر هست؟

گل یخ زمستان تو هستم
اسیر ناز چشمان تو هستم
مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست
که من مشتاق دیدار تو هست

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری
آرزو می کنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستان ها هم برفی بود
