زیبا

حرفهای عاشقانه

لمس دستان تو

۶,۷۸۲ بازديد
کلماتی برای توصیف احساسم نسبت به تو ندارم
من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم
لمس دستان تو، لبخند زیبایت و حضورت
من را شیفته و گرفتار کرده است
اگر تنها یک آرزو داشته باشم، یک هدف والا
آن آرزوی کنار تو بودن برای همیشه است.
دوستت دارم عشقم


بس که لبریزم از تو...

۶,۴۱۴ بازديد
بس که لبریزم از تو …
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست …


عشق..

۶,۴۲۷ بازديد

ﻋﺸــــــﻖ …

ﻧــــﻪﭘــــﻮﻝﻣﯿﺨــــﻮﺍد …

ﻧــــﻪزیبایــــی …

وﻧــــﻪهیــــچچیــــزدیگـــــه ….

ﻓﻘـــــــــــﻂ ” ﺩﻭﺗــــﺎﺁﺩﻡ ” ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ …

ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددﺩﺩﻡ …!

زیبایی ات...

۶,۶۳۰ بازديد

زیبایی ات 

هر بار وسوسه برانگیزتر از پیش است!

مثل سرخ ترین سیب دورترین نقطه ی درخت...

ومن کودکی که همیشه با زانوی زخمی به خانه بر می گردد...!!!


تو را گم می کنم....

۶,۶۴۷ بازديد

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


شراب تلخ بیاور...

۶,۷۷۷ بازديد

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند
همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

کاش می شد....

۶,۷۱۲ بازديد
کاش می شد …
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !


سخن زیبایی شب یلدا

۶,۷۲۳ بازديد

آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید، ای کاش که فرا نمی رسید!

شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم، یک شب پر از درد و دلتنگی…

شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام غم و غصه های دلم٬ بغضم را شکستند و چشمانم را وادار به اشک ریختن کردند…

اشک هایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل خون بر زمین می ریختند…

یک شب مهتابی ٬ در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…

هر لحظه که خاطره های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می شد دلم به درد می آمد…

هر قطره از اشک هایم به یاد هر کدام از خاطره های شیرین با هم بودنمان بود…

یک شب تلخ بلند با یک عالمه دلتنگی٬ سهم چشمهای بی گناهم بود….

فرا رسید شبی که باز باید به یاد تو تا سحر اشک بریزم…

این بار همدم من یاد و خاطره های با هم بودنمان و همزبان من صدای هق هق گریه هایم بود….

دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم٬ دیگر دنیا را تیره و تار می دیدم…

و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر تو را دوست می دارم تا بدانی که بدون تو هر شبم

برایم همان شب یلدای چشمانم هست!


زیبایی ات ....

۷,۰۰۳ بازديد

زیبایی ات 

هر بار وسوسه برانگیزتر از پیش است!

مثل سرخ ترین سیب دورترین نقطه ی درخت...

ومن کودکی که همیشه با زانوی زخمی به خانه بر می گردد...!!!