اصلا کجا نوشته اند
که بوسه شیرین است ؟
نه ، بوسه شور است !
نمک دارد
آدم را نمک گیر میکند ...

اصلا کجا نوشته اند
که بوسه شیرین است ؟
نه ، بوسه شور است !
نمک دارد
آدم را نمک گیر میکند ...

ﻧــــﻪﭘــــﻮﻝﻣﯿﺨــــﻮﺍد …
ﻧــــﻪزیبایــــی …
وﻧــــﻪهیــــچچیــــزدیگـــــه ….
ﻓﻘـــــــــــﻂ ” ﺩﻭﺗــــﺎﺁﺩﻡ ” ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ …
ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددﺩﺩﻡ …!


آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است
یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود
یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است
زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است
یک جمله بگو دلبرکم ! … حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و … دنبال جواب است

من از راهی دور
برای خواندنِ خواب های تو آمدهام،
من از راهی دور
برای گفتن از گریه های خویش
راهی نیست،
در دست افشانیِ حروف
باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم،
من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم
من
مشقِ نانوشته ام به دستِ نی،
خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه
من
بارانِ بریده ام به وقتِ دی،
گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه
به من بگو
در این برهوتِ بی خواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟

بهار گوشه قلب تمام آدمهاست
همان نفس که پُری از هوای کسی

دستانم را بگیر و ببر
جایی دور از این آدم ها
دور از این هیاهو
جدا از این همه جدایی ها
ببر به کورترین نقطهی جهان
جایی که با آرامش
بوسه بر پیشانی ات بنشانم

عجب دنیایی شده...!!
کوچه ها را بلد شدم ...مغازه ها را...
و رنگ چراغ قرمز ها...حتی جدول ضرب را...
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم...
اما گاهی میان آدم ها گم میشوم...
آدم ها را بلد نیستم هنوز...!!

من از عهد آدم، تو را دوست دارم
از آغاز عالم، تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم، تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم
سلامی صمیمیتر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

آدم گاهی چه گرم میشود
به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛
به یک ” نتــــــــــــــــــــــــرس ” ،
به یک ” نـــــــــــــــــــــــوازش ” !
به یک ” آغـــــــــــــــــــــــوش” …
