گر

حرفهای عاشقانه

وصال در عشق بس چه دارد

۶,۳۶۵ بازديد

وصال در عشق بس چه دارد حیرانی

من نگویم رسیدم به وصال

اما دیده ام ناله ی عاشقی در تنهایی

گریان سخن می گفت

می کرد حق حق و بی تابی

ای کاش می شد اینگونه عاشق شد


در شب کوچک من...

۶,۳۱۸ بازديد

در شب کوچک من؛

دلهره ویرانیست

گوش کن

وزشِ ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می‏ نگرم…


و ندایی که به من می گوید...

۶,۲۸۰ بازديد
و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ،
سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند


امتحان کردم ببینم سنگ...

۶,۳۰۷ بازديد
امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تورا
از تو گفتم با دلم ، کوتاه آمد؛ گریه کرد
.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!


هوا سرد است

۶,۳۳۸ بازديد
هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب می‌بینم…
تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم
و وقتی از میان کوچه می‌آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم
به خود آرام می‌گویم:
دوباره خواب می‌بینم!
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا…
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم


سفر کرده...

۶,۴۷۰ بازديد

سفر کرده

کجا رفتی ؟

چراتنها ؟

چرا بی من ؟

نگفتی سخته دلتنگی ؟

نگفتی زوده این رفتن ؟

به دنبال چه پایانی ؟

خلاف جاده ایستادی ؟

” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی “

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟

کجای قصه بد بودم ؟

کجای قصه بد کردم ؟


تا مرا می نگرد...

۶,۳۵۹ بازديد

تا مرا می نگرد
قافیه را می بازم…!

گرم یاد آوری یا نه..

۶,۳۷۷ بازديد
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم…


و من...

۶,۳۷۷ بازديد
و من
همه‌ی جهان را
در پیراهن گرم تو
خلاصه می‌کنم !


بس که لبریزم از تو...

۶,۴۱۴ بازديد
بس که لبریزم از تو …
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست …