تا

حرفهای عاشقانه

تا در دل من

۶,۷۴۶ بازديد

تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد

عقل و سبق و کتاب بر طاق نهاد
شعر و غزل دوبیتی آموخته شد


دوست داشتن ریاضی نیست

۶,۹۱۱ بازديد

دوست داشتن ریاضی نیست

تابع دلیل و برهان نیست

تنها دلی میخواهد برای باختن

جانی برای فداکردن

و نگاهی که دل را هر بار بلرزاند

تو دوست داشتنی ترین

نسخه ای هستی که میشود پیچید

به دست و پای زندگی من

که هی قد بکشی تو لحظه هایم

و حالم را خوب تر کنی

هر ستاره ای که فکر میکند...

۶,۷۳۹ بازديد
‏هر ستاره ای فکر میکند
که خورشید است
و خورشید فکر می کند
که شبیه توست


من و تو

۶,۷۷۹ بازديد
من و تو و دو چشم سیاه
تو از کهکشان دل من رد شدی
من افتاده ام در سیاه چاله ها


و ندایی که به من می گوید...

۶,۷۱۱ بازديد
و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ،
سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند


هوا سرد است

۶,۷۶۹ بازديد
هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب می‌بینم…
تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم
و وقتی از میان کوچه می‌آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم
به خود آرام می‌گویم:
دوباره خواب می‌بینم!
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا…
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم


لمس دستان تو

۷,۲۱۳ بازديد
کلماتی برای توصیف احساسم نسبت به تو ندارم
من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم
لمس دستان تو، لبخند زیبایت و حضورت
من را شیفته و گرفتار کرده است
اگر تنها یک آرزو داشته باشم، یک هدف والا
آن آرزوی کنار تو بودن برای همیشه است.
دوستت دارم عشقم


سفر کرده...

۶,۹۰۱ بازديد

سفر کرده

کجا رفتی ؟

چراتنها ؟

چرا بی من ؟

نگفتی سخته دلتنگی ؟

نگفتی زوده این رفتن ؟

به دنبال چه پایانی ؟

خلاف جاده ایستادی ؟

” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی “

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟

کجای قصه بد بودم ؟

کجای قصه بد کردم ؟


تا مرا می نگرد...

۶,۷۸۸ بازديد

تا مرا می نگرد
قافیه را می بازم…!

ای کاش دو نفر بودیم

۶,۸۸۶ بازديد
ای کاش دو نفر بودم
یکی کنار تو
راه می‌ رفت و لبخند می زد،
آن یکی
دورتر می‌ایستاد
نگاه مان می‌کرد و
از ذوقش جیغ می‌ کشید …