ات

حرفهای عاشقانه

کاش میشد..

۶,۳۲۹ بازديد

کاش میشد به جای فصل امتحانات
فصل آغوش یار را هم داشتیم…
آنوقت خرداد
شهریور
دی
همه را مردود میشدم

و تا ابد حبس در آغوشت میشدم…


باور نکردم که از من روزی جدا شوی

۶,۳۲۶ بازديد

باورنکردم که ازمن روزی جدا شوی
اینگونه عهد بشکنی و بیوفا شوی

باورنکردم آن خاطرات فراموش کنی
ایامی برسرمن تو سنگ جفا شوی

نه، آن سنگ لعل ازکینه خوردسرم
بلکه اهرمن فریفته بی آشنا شوی


لمس دستان تو

۶,۷۸۲ بازديد
کلماتی برای توصیف احساسم نسبت به تو ندارم
من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم
لمس دستان تو، لبخند زیبایت و حضورت
من را شیفته و گرفتار کرده است
اگر تنها یک آرزو داشته باشم، یک هدف والا
آن آرزوی کنار تو بودن برای همیشه است.
دوستت دارم عشقم


تو باش..

۶,۳۹۲ بازديد

تو باش!
من دست همه‌ اتفاق ها را می‌گیرم که نیفتد …

تو نقطه شروع ...

۶,۴۳۷ بازديد
تو نقطه شروع همه اتفاقات خوب زندگی ام هستی و
بهترین هدیه از سوی خداوند
عشقم نسبت به تو حد و مرزی ندارد
دوستت دارم.

در کوی خرابات نگاری دیدم

۶,۴۱۰ بازديد

در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم

بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم


دست ات را به من بده...

۶,۳۸۵ بازديد
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.


در خیالات خودم...

۶,۴۱۵ بازديد
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست


آسمان رعدی زد..

۶,۵۹۳ بازديد
آسمان رعدی زد
ابرها غریدند
قطرات باران
نم نم باریدند
بوی آب و کاهگل
تق تق شیروانی
ناله ناودانی
توی کوچه پیچید
کاشکی دلها نیز
چون هوای کوچه
پس از این باریدن
بوی پاکی میداد…

زیبایی ات...

۶,۶۳۰ بازديد

زیبایی ات 

هر بار وسوسه برانگیزتر از پیش است!

مثل سرخ ترین سیب دورترین نقطه ی درخت...

ومن کودکی که همیشه با زانوی زخمی به خانه بر می گردد...!!!