چو

حرفهای عاشقانه

آن لحظه که ریزم چو ....

۶,۳۶۰ بازديد

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

عاشقت هستم..

۶,۴۵۱ بازديد
عاشقت هستم به اندازه کهکشان ها که تا بی نهایت ادامه دارند
عاشقت هستم به اندازه شن و ماسه های تمام ساحل های جهان
عاشقت هستم همچون درختی که خاکش را
عشق من نسبت به تو بی حد و حصر است
برای همیشه با تو خواهم ماند و این عشق هیچ وقت نمی میرد!


با تو دنیا بهشت می باشد..

۶,۶۰۸ بازديد
با تو دنیا بهشت می باشد بی تو اما بهشت بی رنگ است 

با تو اسبم به تگ همی تازد بی تو همچون الاغکی لنگ است 

با تو در کلبه ای شهنشاه ام بی تو کاخم چو دخمه ای تنگ است 

با تو سنگم به کف چو زر باشد بی تو صد کان زر کمی سنگ است 



گفته بودم...

۶,۶۸۴ بازديد

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


عمر ما عاقبت....

۶,۷۰۶ بازديد

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید

باد پاییز ندانی بی خبر خواهد رسید

گل نباشیم اگر گلشن چو خارستان کنیم

بعد ما خار فراوان به ثمر خواهد رسید


کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

۷,۱۵۲ بازديد

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت

تا به جانش می‌خواندی:

نام کوچکی

تا به مهر آوازش می‌دادی،

همچون مرگ

که نام کوچکِ زندگی‌ست

روزهایم....

۶,۹۲۳ بازديد

روزهایم

همچون برگ های پاییز

غروب که می شود می افتد …

نمی دانم درخت زندگیم چند برگ دارد…؟!

فقط می دانم پاییز است…!

کاش چون پاییز بودم

۷,۳۰۷ بازديد
کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد