سه شنبه ۲۳ مهر ۹۸ | ۱۶:۳۷ ۶,۳۱۵ بازديد
در شب کوچک من؛
دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم…

در شب کوچک من؛
دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم…


زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود



تو برایم نفسی، جان و تنی، دنیایی
دلخوشم سختی اگر هست، تو هم اینجایی
خسته از مشغله هایم تو مرا مهمان کن
به نگاهی، شعری، حبه ی قندی، چایی

گاهی یک مرد
بهانه دلخوشی یک زن میشود و
یک زن بانی خوشبختی یک مرد...
زندگے کوتاه است کاش بهانه و بانی باشیم...


دارد برف میبارد
و همه خوشحالند و من غمگین…
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف…!

