عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ،
من به این معجزه ایمان دارم ،
منتظر باید بود تا زمستان برود ،
غنچه ها گل بکنند

عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ،
من به این معجزه ایمان دارم ،
منتظر باید بود تا زمستان برود ،
غنچه ها گل بکنند

دارد برف میبارد
و همه خوشحالند و من غمگین…
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف…!

گل یخ زمستان تو هستم
اسیر ناز چشمان تو هستم
مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست
که من مشتاق دیدار تو هست




تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری
آرزو می کنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستان ها هم برفی بود

پاییز نفس نفس میزند
پشت پنجره ایستاده ام
و بی خیال چای می نوشم
پاییز هق هق میکند
چشم میبندم و فال حافظ میگیرم
پاییز نارنجی تر از همیشه
نگاهش رنگ التماس میدهد
.برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامان یلدا شده
و من به زمستان فکر میکنم و لذت برف هایش …
پاییز دارد تمام میشود و من بی رحم شده ام
سرد..بی تفاوت. .شبیه تو. .شبیه زمستان


