دستم را که بی هوا میگیری
دلم را هوایی میکنی …
با تو پرواز ، پر نمیخواهد !!

دستم را که بی هوا میگیری
دلم را هوایی میکنی …
با تو پرواز ، پر نمیخواهد !!


بهار گوشه قلب تمام آدمهاست
همان نفس که پُری از هوای کسی

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست
که آنچه در سر من نیست بیم رسواییست
چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند
همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشاییست
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغهای دریاییست

پاییز خوب است،
پاییز عاشق است،
عاشقی کن، پنجره ات را به رویش باز کن،
هوا هم هوایی شده است، دلش عاشقی می خواهد.

گاهی…
آنقدر دلم هوایت را میکند
که شک میکنم
به اینکه این دل مال من است
یا "تو"…

نبض مرا بگیر، نبضم نمیزند
انگار مردهام، انگار رفتهام
در برزخی که تو
آرام خفتهای
با چشمهای باز، خوابیدهای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست
چشمان باز تو، لبخند میزند
اما سکوت تو، حرفی نمیزند


متن آهنگ هوای گریه از همایون
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من هوای گریه با من
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من