جمعه ۱۷ آبان ۹۸ | ۱۴:۳۹ ۶,۴۹۶ بازديد
خاطره
یک پیراهن خالیست
که اندازهی هیچکس نمیشود !
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد…
یک پیراهن خالیست
که اندازهی هیچکس نمیشود !
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد…


دوست داشتن ریاضی نیست
تابع دلیل و برهان نیست
تنها دلی میخواهد برای باختن
جانی برای فداکردن
و نگاهی که دل را هر بار بلرزاند
تو دوست داشتنی ترین
نسخه ای هستی که میشود پیچید
به دست و پای زندگی من
که هی قد بکشی تو لحظه هایم
و حالم را خوب تر کنی

گفته بودی جای او می آید و آرام باش
جاى او شاید،ولیکن مثل او محبوب نیست
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

بی حوصلگی،دلیل بی صبری بود
بالای سرم هوا فقط ابری بود
جوری که دلم خواست،نچرخید این چرخ
حتی خود اختیار من جبری بود






برخیز که می رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد زپیش ایوان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بر خیز که باد صبح نوروز
در باغچه می کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
