دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام

عجب دنیایی شده...!!
کوچه ها را بلد شدم ...مغازه ها را...
و رنگ چراغ قرمز ها...حتی جدول ضرب را...
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم...
اما گاهی میان آدم ها گم میشوم...
آدم ها را بلد نیستم هنوز...!!

عجب دنیایی شده...!!
کوچه ها را بلد شدم ...مغازه ها را...
و رنگ چراغ قرمز ها...حتی جدول ضرب را...
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم...
اما گاهی میان آدم ها گم میشوم...
آدم ها را بلد نیستم هنوز...!!


تا در دل من
اصلا کجا نوشته اند
من دخترم.
من دخترم
خاطره...
اغوش تو
شعر بر روی سنگ قبر پروین اعتصامی
شعر عاشقانه مولوی
شعر عاشقانه از حافظ
ای دوست کجایی
متن اهنگ تقدیر از شادمهر عقیلی