جمعه ۱۷ آبان ۹۸ | ۱۴:۳۹ ۶,۴۹۶ بازديد
خاطره
یک پیراهن خالیست
که اندازهی هیچکس نمیشود !
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد…
یک پیراهن خالیست
که اندازهی هیچکس نمیشود !
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد…



می شود با یکی چای بخوری
با یکی سفر بروی
با یکی عکس بگیری
راه بروی …
اما فقط یکیست
که برایش چای می ریزی
با او حرف می زنی
راه می روی
و دوستش می داری …

آدم گاهی چه گرم میشود
به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛
به یک ” نتــــــــــــــــــــــــرس ” ،
به یک ” نـــــــــــــــــــــــوازش ” !
به یک ” آغـــــــــــــــــــــــوش” …
