پنجره

حرفهای عاشقانه

این ابرها را...

۴,۸۴۸ بازديد
این ابرها را
من در قاب پنجره نگذاشته ام
که بردارم
اگر آفتاب نمی‌ تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمنده توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس‌ ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی‌آید


شعر عاشقانه آیینه ها...

۵,۱۴۳ بازديد
آیینه ها 
دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد زبان کوچه‌ی خاموشی!
امشب
تکلیف پنجره
بی چشم های باز تو روشن نیست!


پاییز خوب است...

۴,۹۱۵ بازديد

پاییز خوب است،

پاییز عاشق است،

عاشقی کن، پنجره ات را به رویش باز کن،

هوا هم هوایی شده است، دلش عاشقی می خواهد.