شنبه ۱۳ مرداد ۹۷ | ۱۵:۱۳ ۵,۰۸۵ بازديد
ناز تو و نیاز تو ، شد همه دلپذیر من
ناز تو دلپذیر شد ، هستی نا گزیر من
جز تو هوس نمی کند ، گویه ی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین ، خوی بهانه گیر من
اینک و آنکم دگر ، از تو شده است بارور
آه که بی تو شد هدر ، پار من و پریر من
ای به منِ گرفته خو ! بی تو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ، دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ، از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ، ای گل بی نظیر من ؟
من همه با تو راستم ، چشم تو گفت و خواستم
خواستی و جسور شد ، خواهش سربه زیر من
چشم گلاب خانه ات ، مشک رها به شانه ات
نافه ی آهوانت ، قافله ی عبیر من
به هر کجا می گذرم ، به هرکسی می نگرم
عکس تو قاب می کند ، آینه ی ضمیر من
کوکبیان چشم تو ، طاق هزار کوکبند
باغ معلق شب اند ، خم شده بر کویر من
عشق تو بود و شعر ما : یک وطن و دو پادشا
گفتم شان که از شما ، تا که بود ، امیر من ؟
پاسخ من از آن میان ، عشق تو داد و گفت : هان
سینه ی تو سریر او ، سینه ی او ، سریر من ..
ناز تو دلپذیر شد ، هستی نا گزیر من
جز تو هوس نمی کند ، گویه ی کس نمی کند
دم ز تو می زند همین ، خوی بهانه گیر من
اینک و آنکم دگر ، از تو شده است بارور
آه که بی تو شد هدر ، پار من و پریر من
ای به منِ گرفته خو ! بی تو به کار جست و جو
خود نرود به هیچ سو ، دست و دل اسیر من
به هر چمن رسیده ام ، از تو نشان ندیده ام
تو در کجا شکفته ای ، ای گل بی نظیر من ؟
من همه با تو راستم ، چشم تو گفت و خواستم
خواستی و جسور شد ، خواهش سربه زیر من
چشم گلاب خانه ات ، مشک رها به شانه ات
نافه ی آهوانت ، قافله ی عبیر من
به هر کجا می گذرم ، به هرکسی می نگرم
عکس تو قاب می کند ، آینه ی ضمیر من
کوکبیان چشم تو ، طاق هزار کوکبند
باغ معلق شب اند ، خم شده بر کویر من
عشق تو بود و شعر ما : یک وطن و دو پادشا
گفتم شان که از شما ، تا که بود ، امیر من ؟
پاسخ من از آن میان ، عشق تو داد و گفت : هان
سینه ی تو سریر او ، سینه ی او ، سریر من ..
