سه شنبه ۰۸ مرداد ۹۸ | ۱۸:۲۰ ۴,۵۰۸ بازديد
هر ستاره ای فکر میکند
که خورشید است
و خورشید فکر می کند
که شبیه توست
که خورشید است
و خورشید فکر می کند
که شبیه توست

همدم شده ام با در و با سایه ی دیوار
این بغض گلوگیر من از فصل خزانست
برگرد که در باغ دو چشم تو بچینم
آن راز که بر گوشه ی لبهات نهانست
در عمر من در به در عاصی مجنون
هر سوی بیابان جنون از تو نشانست
هرشب من وآغوش تو و خواب سحرگاه
آغوش تو آرام ترین جای جهان است
هرشب من وتعبیر همان خواب شب پیش
یک لحظه بدون تو نفس، مفت گرانست
دیوانگی و عشق و جنون و همه با هم
گرد آمده در این دل و بر روی زبانست
من یاد توام لحظه به لحظه همه عمرم
این سوز عیان را چه نیازی به بیانست