چای

حرفهای عاشقانه

عشق....

۵۶ بازديد

عشق؛

یک فنجان چایِ قند پهلوست!

آخ که اگر به موقع هوس کنی چقدر میچَسبد..!


در خیالات خودم...

۱۶۰ بازديد
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست


بهار....

۳۶۶ بازديد

بهار را گذاشته ام

پشت چین های دامنت

تو بیایی چای دارچین که هیچ

چای بهار نارنج هم آماده است

گفته بودم به معجزه ی عشق ایمان بیاور

من با همین چای و همین تو

یک دنیا را عاشق میکنم …

می شود با یکی....

۳۸۵ بازديد

می‌ شود با یکی چای بخوری

با یکی سفر بروی

با یکی عکس بگیری

راه بروی …

اما فقط یکیست

که برایش چای می‌ ریزی

با او حرف می‌ زنی

راه می‌ روی

و دوستش می‌ داری …


پاییز نفس میزند...

۴۲۳ بازديد

پاییز نفس نفس میزند

پشت پنجره ایستاده ام

و بی خیال چای می نوشم

پاییز هق هق میکند

چشم میبندم و فال حافظ میگیرم

پاییز نارنجی تر از همیشه

نگاهش رنگ التماس میدهد

.برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامان یلدا شده

و من به زمستان فکر میکنم و لذت برف هایش …

پاییز دارد تمام میشود و من بی رحم شده ام

سرد..بی تفاوت. .شبیه تو. .شبیه زمستان