شوق

حرفهای عاشقانه

هوا سرد است

۶۷ بازديد
هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب می‌بینم…
تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم
و وقتی از میان کوچه می‌آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم
به خود آرام می‌گویم:
دوباره خواب می‌بینم!
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا…
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم


توی کافه...

۱۴۵ بازديد
توی کافه...
اشک من...
شوق رقیبم   
بُهت تو
غم نخور من می روم بیرون...تو چایت را بنوش!


باران می بارد....

۳۷۱ بازديد

من تماشاگر چشم نمناک فلک

مردم در حال عبور را مینگرم

برخی خیس از شوق

برخی خیس از فقر

برخی رفته به جنگ لشکر قطره های باران با چتر.

برخی گرم سخن

رفته در بستر لبخند به عیش..

برخی یخ زده از گرمی فکر...

برخی شعله ور از سردی اه...

می بینم همچنان

رفت و امد به حرف انسان ها

همچو روزهای عمر

و من

با  نهانی پر ز درد

 با گلویی  پر ز اه

عزم یک عادت دیرین دارم...

دارد برف می اید...

۴۱۱ بازديد
دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند