خیابان

حرفهای عاشقانه

در خیالات خودم...

۱۶۰ بازديد
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست


به دنبال توام

۳۸۸ بازديد

به دنبال توام

در جستجوی خودم

در چشمان نافذ تو …

صدای قدم های خسته ام

در خیابان

زیر باران

زیر باران

به دنبال تو

بعضی وقتها؟؟

۳۹۵ بازديد

بعضی وقتها...

بعضی وقتها..دِلم می خواهد

خودمان را بزنیم

به علی چپِ کوچه ها

و بعد٬یک هو

ببینم که

از خیابان اصلی

سر در اورده یم

یک ماشین دربست

بگیریم

و برویم ته دنیا

با هم

بنشینیم

لبه پرتگاهش

وهی پاهایمان را تکان بدهیم٬

تخمه بشکنیم و بلند بخندیم

دلتنگ که میشوی...

۴۳۰ بازديد

دلتنگ که میشوی

 

گوش ها منتظر شنیدن صدا هستند

و چشم ها بی قرار دیدن لبخند

و تو مشوش در پی یافتن خلوتگاهی

حتی شده بر روی جدول های کنار خیابان

و حالا خروش سوال های بی مصرف و

خفقان تو

انگار با خود زمزمه می کنی

چرا دلتنگی دست از سرم بر نمی دارد