شعر عاشقانه برف میبارد

۷۶۶ بازديد

برف میبارد و من چشم به راهت هستم 
درپی آتشی از برق نگاهت هستم 

قهوه و چایی و نسکافه مرا گرم نکرد
چون به دنبال همان شال سیاهت هستم

شب و تنهایی و سیگار ولی فندک نیست 
من فقط منتظر شعله ی آهت هستم 

میکشم نقش تورا با قلم خاطره ها 
چون که تصویرگر صورت ماهت هستم 

بغض و فریاد شدم بازمرا نشنیدی
مثل یک گمشده ای در ته چاهت هستم 

عازم دورترین نقطه ی دنیا که شوی
باهمه فاصله ها پشت و پناهت هستم

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.