شب

حرفهای عاشقانه

سخن زیبایی شب یلدا

۲۳ بازديد

آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید، ای کاش که فرا نمی رسید!

شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم، یک شب پر از درد و دلتنگی…

شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام غم و غصه های دلم٬ بغضم را شکستند و چشمانم را وادار به اشک ریختن کردند…

اشک هایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل خون بر زمین می ریختند…

یک شب مهتابی ٬ در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…

هر لحظه که خاطره های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می شد دلم به درد می آمد…

هر قطره از اشک هایم به یاد هر کدام از خاطره های شیرین با هم بودنمان بود…

یک شب تلخ بلند با یک عالمه دلتنگی٬ سهم چشمهای بی گناهم بود….

فرا رسید شبی که باز باید به یاد تو تا سحر اشک بریزم…

این بار همدم من یاد و خاطره های با هم بودنمان و همزبان من صدای هق هق گریه هایم بود….

دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم٬ دیگر دنیا را تیره و تار می دیدم…

و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر تو را دوست می دارم تا بدانی که بدون تو هر شبم

برایم همان شب یلدای چشمانم هست!


بیا ای همنشین سرد پاییز...

۲۳ بازديد

بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز . . .


بوسه یعنی ...

۲۴۵ بازديد

بوسه یعنی لذت دلدادگی / لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه آغازی برای ما شدن / لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان / بوسه یعنی عشق من با من بمان


شبی است که لیلة البراتش خوانند

۲۸۴ بازديد
شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند


شعر شب یلدا

۳۶۳ بازديد

زمستان را بهارزندگانی است

شب یلدا شب فر و کیان است

نشان ازسنت ایرانیان است

شب یلد ا و وصف بی مثالش

خداوندا مخواه ،هرگز زوالش

شب یلدا فراتر از همه شب

نبینم هیچ کس افتاده در تب

شب یلدا زحزن و غم مبراست

بساط شادمانی ها مهیاست

شب یلدا بیا روشن روان شو


شب هم اهنگی از سهراب سپهری

۳۶۳ بازديد
لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد.
پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
به سقف جنگل می نگری: ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگل نارساست
دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید
لبخند می زنی ، رشته ی رمز می لرزد