حرف های ناگفته من

حرفهای عاشقانه

چهارشنبه ۰۷ فروردین ۹۸

شعر عاشقانه آیینه ها...

۲۷ بازديد
آیینه ها 
دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد زبان کوچه‌ی خاموشی!
امشب
تکلیف پنجره
بی چشم های باز تو روشن نیست!


چنان دل بسته ام کردی..

۳۷ بازديد

چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم

خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد

عشق یعنی..

۳۵ بازديد

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست


به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ،

من به این معجزه ایمان دارم ،

منتظر باید بود تا زمستان برود ،

غنچه ها گل بکنند


پیش رویم چهره...

۲۸ بازديد

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،

کاش چون پاییز بودم…


دارد برف میبارد..

۳۹ بازديد

دارد برف میبارد

و همه خوشحالند و من غمگین…

دارد رد پاهایت را می پوشاند برف…!


گل یخ زمستان تو هستم.

۴۹ بازديد

گل یخ زمستان تو هستم

اسیر ناز چشمان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

که من مشتاق دیدار تو هست


دارد برف می اید...

۳۹ بازديد
دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند


زمستان....

۵۷ بازديد
زمستان راباور نکن…!!!
هوابی تو سردتر از این حرفاست…


پروردگارا..

۶۰ بازديد
پروردگارا :آرامش را همچون دانه های برف
آرام و بی صدا
بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار


تا وقتی تو هستی...

۵۲ بازديد

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری

آرزو می کنم هر روز زمین بخورم !

کاش تابستان ها هم برفی بود